خوب امروز چهل روز از ازدواج ما می گذره...از ابتدای ازدواج جز خانواده های خودمون که همه اش در حال فعالیت سنگین امید بخشی بودن سایر افراد به انحا مختلف ما رو نسبت به سیاهترین روزهای ممکن آگاهی بخشیدند!!! مردها با دیدن من خندیدن و گفتن اها....به درد ما گرفتار شدی و زنها با دیدن خانم زنجموره کردن که آخه چرا خودتو بدبخت کردی...مشکل اینجا ست که ما هنوز احساس بدبختی نمی کنیم و هی به خودمون می گیم که تازه اولشه...حتما دراینده این بدبختیا که می گن پیش میاد!!! و این نکته جالبیه که ظاهرا تکرار این گونه جملات باعث می شه که ادم خودش دنبال مشکلات ممکن بگرده. البته اینجورم نبوده که ما کت بسته منتظر بدبختی هایی که می گن بمونیم ...بارها نشستیم و با هم حرف زدیم و سعی کردیم انواع بدبختی هایی که می گن رو تحلیل کنیم. نتایج مختلفی هم گرفتیم که یکی یکی براتون می نویسیم و البته اینجا تنها جاییه که تاریخ حتما ثابت خواهد کرد که ایا درست فکر کردیم یا نه!
Friday, January 30, 2009
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment