Wednesday, January 28, 2009

در چرایی این وبلاگ

یادمه حدود 15 سال پیش که تازه وارد دانشگاه شده بودیم پسرای کلاس یه جا جمع شدیم و طبق معمول شروع کردیم به دری وری گفتن و دخترای دانشگاه رو روانشناسی و زیبا شناسی(!) کردن که بحث کشید به ازدواج. اون روز از جمع هشت نه نفری ما فقط دو نفر گفتند که ازدواج چیز خوبیه و بقیه گفتن نه! ازدواج هرگز!! یکی از اون دو نفر موافق ازدواج من بودم که عجالتا حدود یک ماه پیش ازدواج کردم!!! و البته همه اونایی که مخالف ازدواج بودن تا سال هشتاد ازدواج کردن و رفتن پی کارشون!!! به هرحال این ازوداج دیر هنگام از یک طرف و از طرف دیگه نصیحت های دوستان و همکاران از پیش متاهل شده ( نصیحت هایی نظیر: این شتریه که جلو خونه هر خری می خوابه! یا ازدواج یه بشکه است که یک وجب اولش عسله و بقیش گه!! !!) باعث شد که برام سوال بشه که چرا اغلب ازدواج ها به همچین نقطه ای می رسه؟ اینکه ایا اشکال در نفس پدیده ازدواجه یا در شیوه ازدواج یا در طولانی بودن زندگی مشترک و....به هر حال پیدا کردن پاسخ این سوال برای منی که بعد چهل سال تازه متاهل شدم و اصلا تمایل ندارم که بعد چهار سال همین حرفها رو بلغور کنم خیلی حیاتیه.این شد که تصمیم گرفتم این وبلاگ رو راه بندازم و تجربیات خودم و چیزایی که دیگران می گن رو اینجا جمع کنم تا ببینیم در طو ل زمان به کجا می رسیم. به امید خدا

No comments:

Post a Comment