Friday, January 30, 2009

اندر حکایت چهل روز اول ازدواج

خوب امروز چهل روز از ازدواج ما می گذره...از ابتدای ازدواج جز خانواده های خودمون که همه اش در حال فعالیت سنگین امید بخشی بودن سایر افراد به انحا مختلف ما رو نسبت به سیاهترین روزهای ممکن آگاهی بخشیدند!!! مردها با دیدن من خندیدن و گفتن اها....به درد ما گرفتار شدی و زنها با دیدن خانم زنجموره کردن که آخه چرا خودتو بدبخت کردی...مشکل اینجا ست که ما هنوز احساس بدبختی نمی کنیم و هی به خودمون می گیم که تازه اولشه...حتما دراینده این بدبختیا که می گن پیش میاد!!! و این نکته جالبیه که ظاهرا تکرار این گونه جملات باعث می شه که ادم خودش دنبال مشکلات ممکن بگرده. البته اینجورم نبوده که ما کت بسته منتظر بدبختی هایی که می گن بمونیم ...بارها نشستیم و با هم حرف زدیم و سعی کردیم انواع بدبختی هایی که می گن رو تحلیل کنیم. نتایج مختلفی هم گرفتیم که یکی یکی براتون می نویسیم و البته اینجا تنها جاییه که تاریخ حتما ثابت خواهد کرد که ایا درست فکر کردیم یا نه!

Thursday, January 29, 2009

برداشت فوتبالی از ازدواج

یکی از دوستان ما که طرفدار تیم منچستر یونایتد بود در باره ازدواج نظریه جالبی داشت که می گفت: رابطه بین دو جنس مثل مسابقه فوتباله! دوست دختر مثل فوتبال خلاصه شده است که فقط لحظات حساسشو نشونت می دن! زن خیابونی مث اخبار ورزشیه که فقط گلا رو نشون می دن! و ازدواج مث بازی منچستر - چلسیه...ده دقیقه اولش توپه اما بعد بازی مزخرف می شه و اعصاب ادم خورد می شه!
والا ما هنوز تو ده دقیقه اولیم...تا ببینیم بقیه اش چی می شه!

Wednesday, January 28, 2009

در چرایی این وبلاگ

یادمه حدود 15 سال پیش که تازه وارد دانشگاه شده بودیم پسرای کلاس یه جا جمع شدیم و طبق معمول شروع کردیم به دری وری گفتن و دخترای دانشگاه رو روانشناسی و زیبا شناسی(!) کردن که بحث کشید به ازدواج. اون روز از جمع هشت نه نفری ما فقط دو نفر گفتند که ازدواج چیز خوبیه و بقیه گفتن نه! ازدواج هرگز!! یکی از اون دو نفر موافق ازدواج من بودم که عجالتا حدود یک ماه پیش ازدواج کردم!!! و البته همه اونایی که مخالف ازدواج بودن تا سال هشتاد ازدواج کردن و رفتن پی کارشون!!! به هرحال این ازوداج دیر هنگام از یک طرف و از طرف دیگه نصیحت های دوستان و همکاران از پیش متاهل شده ( نصیحت هایی نظیر: این شتریه که جلو خونه هر خری می خوابه! یا ازدواج یه بشکه است که یک وجب اولش عسله و بقیش گه!! !!) باعث شد که برام سوال بشه که چرا اغلب ازدواج ها به همچین نقطه ای می رسه؟ اینکه ایا اشکال در نفس پدیده ازدواجه یا در شیوه ازدواج یا در طولانی بودن زندگی مشترک و....به هر حال پیدا کردن پاسخ این سوال برای منی که بعد چهل سال تازه متاهل شدم و اصلا تمایل ندارم که بعد چهار سال همین حرفها رو بلغور کنم خیلی حیاتیه.این شد که تصمیم گرفتم این وبلاگ رو راه بندازم و تجربیات خودم و چیزایی که دیگران می گن رو اینجا جمع کنم تا ببینیم در طو ل زمان به کجا می رسیم. به امید خدا