Monday, February 9, 2009

ای که پنجاه رفت و در خوابی

امروز پنجاه روز از ازدواج ما می گذره! ما مشکلات کوچکی داشتیم و اختلافات اندکی که بدون دلخوری و با گفتگو حل شدند. دوستان کماکان با لبخند می پرسند که اوضاع چطور است و من هم با لبخند جواب می دهم خوب! بعضی دوستان متاهل تمایل پیدا کرده اند درباره سکس شوخی کنند که بی علاقه گی من باعث سرخوردگی شان شده و برخی دوستان متاهل دیگر هم به شرایط دشوارکاری و همسرداری توامان اشاراتی داشته اند. یکی از همکاران به این نکته که خرج زندگی من افزایش یافته اشاره نمودند. ( لابد انتظار داشته اند که ادم متاهل شود اما هزینه زندگی اش همان بماند که در ایام تجرد بود!!) یکی دیگر از دوستان هم به اینکه ادم باید مدام دنبال خرید برود اشاره کردند. خب از نظر من که ده - پانزده سالی زندگی تنهایی داشته ام ( نگفتم مجردی چون معمولا زندگی مجردی شامل نکاتی تلقی می شود که در مورد من صادق نبوده است مانند بهره بردن از کانون گرم زنان خیابانی!) خرید رفتن و دنبال نان و پنیر بودن کاری عادی است. نمی دانم ایا انها قبل از ازدواج در خانه پدری زندگی می کرده اند که اصلا خرید نمی رفته اند یا اینکه بین خرید مجردی و خرید متاهلیشان تفاوت عمده ای وجود دارد.البته در این نکته که ادم تازه ازدواج کرده و ادم های سابقه دار در امر ازدواج با هم تومنی هفت صنار فرق دارند شکی نیست به عنوان نمونه چند روز پیش یک زوج را دیدم که عصر برای مهمانی بیرون می رفتند. مرد در حالی که دست کوچکترین بچه دستش بود عقب می رفت و بزرگترین بچه به فاصله ده- دوازده متری جلوتر از همه بود. زن هم با فاصله پنج-شش متری بین این دو حرکت می کرد. این گروه پراکنده چنان نشانی از یک خانواده کهنه را داشت که هراس برم داشت که من هم ده دوازده سال دیگر همین باشم.خدا ان روز را نیاورد.

Friday, February 6, 2009

چه کسی به ما نزدیک تر است؟

چند روز پیش یکی از دوستان متاهل که از نظر سال های ازدواج بر من تقدم فراوان دارد پیشنهاد جالبی رو ارائه داد: این دوست ما گفت که برای راحت شدن از شر کمک در ظرف شستن و تمیز کردن خانه راه حلی را استفاده کرده است که جواب داده و به من هم توصیه نمود که از همین راه حل استفاده کنم. راه حل این بود که وقتی خانم از شما خواست در ظرف شستن کمک کنید ظرفها را جوری بشویید که مقداری کثیف باقی بماند در نتیجه خانم به این نتیجه می رسد که شما بلد نیستید ظرف بشویید. این راه حل درباره تمیز کردن خانه هم جواب می دهد.! با این همه من که از پیش عنوان زن ذلیلی را برای خودم انتخاب کرده ام به راحتی گفتم که نه! من وقتی می بینم ظرف ها زیاد است مثلا وقتی مهمان داریم، خودم پیشنهاد می دهم که کمک کنم و از اینکار فراری نیستم.
به هر حال چیزی که در این پیشنهاد برایم جالب بود این است که ادم بخواهد برای اینکه کاری را گردن دیگری بیندازد به او کلک بزند. این کار در فرهنگ مردها اگر درباره یک دوست انجام بگیرد و ادم سر دوستش کلاه بگذارد به عنوان یکی از زشت ترین کارها تلقی می شود. پس چطور می شود که در مورد همسر ادم - که قاعدتا باید نزدیکترین شخص به ادم باشد- همینکار عادی و افتخار امیز تلقی می شود؟ به نظر می رسد که در فرهنگ امروز ازدواج ایجاد یک کانون دوستانه و یگانه میان دو نفر نیست بلکه ایجاد امکانات برای دو نفر جداگانه است که در ان هرکدام از طرفین سرویس های خود را ارائه می دهند و از طرف مقابل سرویس مناسب می خواهند. در واقع ازدواج با شکل و نگاه امروز بیشتر به خرید و فروش شبیه است تا تشکیل زندگی. به این معنی که اگر در گذشته ازدواج برای حفظ قدرت در یک خانواده یا تقسیم قدرت ، زمین و...بین دو خانواده انجام می شد، امروزه ازدواج به مغازه بقالی شبیه شده است یا اینکه بیشتر اینطوری به ان نگاه می شود. در این نگاه زن و مرد خریدار و فروشنده سرویس هایی به هم هستند که در ازای ان سرویس دهی طرف مقابل را می خواهند. برایم عجیب است که در نگاه امروز ما همسر ما - یا حتی دوست دختر یا دوست پسر ما- در حد همکار اداری یا همکلاسی ما ارزشمند نیست که حاضریم سرش کلاه بگذاریم . کاری که درباره همکار یا همکلاسیمان انجام نمی دهیم یا اینکه انجامش را زشت می دانیم . گمان می کنم در فرهنگ ما چیزهای جابه جا شده اند و برخی نکات بنیادین زندگی انسانی ازهم پاشیده اند.